اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

199

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

رسيد و عياض حرشى مذحجى حاكم آن ، دروازه هاى شهر را به روى او بست ، اما زفر با او فريبكارى مىكرد تا به شهر درآمد . مروان ، حبيش [ بن ] دلجه قينى را براى جنگ با ابن زبير به حجاز فرستاد و او هم رهسپار شد تا به مدينه رسيد و فرماندار مدينه از طرف ابن زبير جابر بن اسود بن عوف زهرى بود . ابن زبير به عامل خود در بصره حارث بن عبد الله نوشت كه لشكرى بر سر ايشان فرستاد و با حبيش نبرد كرده ، خود و عموم همراهانش را كشتند و جز آنكه گريخت ، كسى از ايشان جان بدر نبرد ، و از گريختگان يكى يوسف بن حكم ثقفى بود و ديگر پسرش حجاج بن يوسف . سپس مروان به قصد مصر بيرون رفت و چون به فلسطين رسيد ، ناتل بن قيس جذامى را يافت كه بر شهر مستولى شده و روح بن زنباع را بيرون رانده است [ 1 ] ، پس با او بجنگ برخاست و چون ناتل را نيروى جنگ با مروان نبود ، گريخت و به ابن زبير پيوست و مروان رهسپار شد تا داخل مصر شد و با مردم آن صلح كرد و بفرمان وى در آمدند و پسر جحدم فهرى عامل ابن زبير را بيرون كرد ، و گفته شده كه او را غافلگير كرد و كشت و نيز اكيدر بن حمام لخمى را كشت و پسر خود عبد العزيز بن مروان را بر مصر گماشت و بازگشت . سليمان بن صرد خزاعى و مسيب بن نجبه فزارى قيام كردند و با گروهى همراهان خود از شيعيان عراق در جايى بنام عين الورده بخونخواهى حسين بن على و به منظور عمل كردن بانچه خداى ، بنى اسرائيل را بدان امر كرده است ، خروج كردند ، خدا بنى اسرائيل را فرمود : * ( فتوبوا الى بارئكم فاقتلوا انفسكم ذلكم خير لكم عند بارئكم فتاب عليكم انه هو التواب الرحيم ) * [ 2 ] ، « پس بافريدگار خويش باز

--> [ 1 ] بعد از واقعه مرج راهط كه ناتل نزد ابن زبير گريخت ، مروان روح بن زنباع را بر فلسطين گماشت ( كامل ج 3 ص 329 ) . [ 2 ] س 2 ى 54 .